(**-_-_Lo0ove $Too0ooRI 1-_-_**)
من يه سوال داشتم بچه ها من میخوام کم کم این وبو تعطیل کنم /برم تو کاره وبه leave قبلش ميخواستم نظره شماهارو بپرسم منتظره نظراتون هستم همتونو دوست دارم فعلأ باي اينم آدرس سايت:www.leave.blogfa.com Where do I begin ? روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد.جمیعت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مرد جوان در کمال افتخار ، با صدایی بلنتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید ، اما پر از زخم بود ، قسمتهایی از قلب او برداشته شده وتکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیق وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو ، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است. پیرمرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر می رسد. اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم . می دانی، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام ، من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این دو عین هم نبوده اند ، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. این ها همین شیارهای عمیق هستند پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود.. اگر هیچ صدایی مرا نخواند همین بس که صدای مهربان تو آرامم کند . حتی اگر در هفت آسمان یک ستاره هم به من چشمک نزند بزرگترین دل خوشی ام چشمان توست که یک آسمان ستاره در آن آشیان دارند . چرا که تو از سرزمین خورشیدی ! و آفتاب صمیمیت نگاهت ماندنی است ... حتی در هجوم بی رحم درد های زندگی تنها نگاه پر مهر تو است که فردایی سبز را برایم تازه می کند . من بی تو پوچم و بدون محبت تو از خزان بی مهری افسرده شده و در زمستان بی محبتی می میرم ! پس پناه شانه های خسته ام باش ! گرما بخش دستهای سردم ! آسمون دلش گرفته...خیلی وقته همینطور داره می باره ... انقدر غم داره که گریه امونش نمی ده ...!!! گریه هاش نقطه ی پایان نداره ...!!! من هم شدم مثل آسمون ! دلم گرفته ...دلم تنگه ...چشمام بارونیه... می بارم ... می بارم ...... می بارم ......... یاد گذشته ها ، عشق با هم بودنمان تمام خاطره ها یک لحظه رهایم نمی کند! من مانده ام و این تنهایی سنگین ! چه بار سنگینی است ...!!! طاقت این بار سنگین برایم دشوار است و نا ممکن !!! آسمون ببار ...ببار دلم بدجوری گرفته...از این روزگار دلم گرفته ... از آدمای این روزگار دلم بدجوری گرفته ...! ياد اون روز که دلت ميگفت منو ميخواد اگه تو نموني پيشم ديونه ميشم آخه من چي کار کنم تو بموني پيشم فکر تو يه لحظه از سرم نميره من ميگم ميموني اما دل ميگه ميره ميدونم تو ميري مهرم حروم می شه ميدونم تو ميري مهرم حروم ميشه بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!! ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!! درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد!!! و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما!!! کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!! که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او ودیگر هیچی از من نمی ماند!!! خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام هزار بار بیاید بهار کافی نیست خودت دعا کن ای نازنین که برگردی دعای این همه شب زنده دار کافی نیست که همه روزهایم را بر باد داد این ساعتها چقدر کند می گذرد پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ... در جهان عاشقان، افسانه ايم اولي خود را به شمع نزديك كرد گفت: آري من يافتم معناي عشق دومي نزديك شعله بال زد گفت: حال، من سوختم در سوز عشق سومي خود داخل آتش فكند آري آري اين بود معناي عشق ... عشق میوه ی زمان است و اعنبار حریمش به پیشینه ای ست از دادن گرفتن خندیدن و گریستن . عشق شاخساری ست که بی درنگ به شکوفه نمی نشیند و دیر زمانی می گذرد تا گلستانی شود سرشار عطر و رنگ . (مثل عشق ما .) هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه نگاه های پر از مهرش پناه خستگی ام باشه می گن جوینده یابنده ست ولی پاهای من خسته ست منم با همین پاها میرم تا حدی که جان است هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونه ام با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو می خوام خدایا عشق من پاکه درسته عشقی از خاکه منم اون عاشق خاکی که از عشق تو دل چاکه هنوزم در پی اونم که اشکامو رو گونه ام با اون دستای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام تو احساس منو می خوای منم ای وای تو رو می خوام وقتی صدای قدم هایت را می شنوم وقتی گرمی قلبت را احساس می کنم شوری در دلم پدیدار می شود . آن دم که سکوت مرا احاطه می کند نام پر طنین تو به فریادم می رسد . ای آبی تر ازرودها سبز تر از جنگل ها و بیشه ها جز نام تو آوایی ندارم آری ندارم و نخواهم داشت .
سلام
امیدوارم تاحالا به همه خوش گذشته باشه تو این وبلاگ![]()
![]()
![]()
![]()
تو با مني هر جا برم مهر تو بند جونمه
عشقت نميره از سرم تو پوست و استخونمه
يه دم اگه نبينمت يه دنيا دل تنگت ميشم
نگاه دريايي تو آبي روي آتيشم
واست دلم واست تنم واست تموم زندگيم
از تو دوباره من شدم با تو تموم شد خستگيم
نم نم بارون چشام گواه عشق پاكمه
هم نفس قسمت من دوست دارم يه عالمه
قشنگ ترين خاطره ها با تو و از تو گفتنه
آرامش وجود من صداي تو شنفته . . .
منتظرم پیشم بیا
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم......
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده، که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالاها ،
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت : اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما!
نمی فهمید حالش را
چنان می رفت ومن در دست اوبودم
و حالامن تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد
"بمان ای گل"
که تو تاج سرم هستی دوای دلبرم هستی
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start ?
With her first hello
She gave new meaning to this empty world of mine
There's never be another love , another time
She came in to my life and made the living fine
She fills my heart
She fills my heart with very special things
With angels songs , with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go I 'm never lonely
With her around who could be lonely
I reach for hand it's always there
How long does it last ?
Can love be measured by the hours in a day ?
I have no answers now but this much I can say
I know I 'll need her till the starts all burn
away
And she 'll be measured by the hours in a day ?
I have no answers now but this much I can say
I know I ' ll need her till the start all burn
away
And she 'll be there
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:![]()
![]()
![]()
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
عشق یعنی زندگی تا زیر صفر
عشق یعنی پر کشیدن تا عروج
عشق یعنی طی راه بی فروغ
عشق یعنی ناله گیتار من
عشق یعنی درد بی درمان من
عشق سودای دل بیمار ماست
عشق مرگ لحظه دیدار ماست
عشق فریاد اناالحق گفتن است
عشق در آغوش یاران خفتن است
عاشقی باید که آن را درک کند
این زبان از گویش عشق عاجز است
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كوير
با دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد
خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه
برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه
نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست
نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست
منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند
که بايد بي تو پرپرشه که بايد از نگات دل کند
حلالم کن اگه ميري اگه دوري اگه دورم
اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم
نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم
که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم
فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه
برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه
برو عشقم خداحافظ برو تو گريه حلالم کن
خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن![]()
دیگرا مرا ز عشق گواهی نمانده است
در چشم بی فروغ من از رنج انتظار
غیر از نگاه مانده به راهی نمانده است
در سینه سر چرا نکشم چونکه بر سرم
جز سایه های بخت سیاهی نمانده است
در دوره ای که عشق گناه است بر دلم
جز جای داغ مهر گناهی نمانده است
نوری زمهر تو نیست به دلهای دوستان
لطفی دگر به جلوه ی ماهی نمانده است
در باغ خشک دوستی ای باغبان عشق
از گل گذشته برگ گیاهی نمانده است
شور و حلاوتی ز کلامی ندیده ام
شوقی و جذبه ای به نگاهی نمانده است
حسرت کشی ببین که دگر از وجود من
جز ناله های گاه به گاهی نمانده است
اهل زمین نبود نمازش شكسته بود
برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود
چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر
پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود
عسق یعنی یاد یک رویای نرم
عشق یعنی یک بیابان خاطره
عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره
عشق یعنی گفتنی با گوش کر
عشق یعنب دیدنی با چشم کور
عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق یعنی آخر خط بهشت
عشق یعنی گم شدن در لخظهها
عشق یعنی آبی بی انتها
عشق یعنی یک سوال بی جواب
عشق یعنی راه رفتن توی خواب
خدا رو دوست نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت
خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ اخرم
خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیمسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
![]()
پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد
چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد
وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد
چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه
و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه
چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم
چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي
نميگفتي
مسافر هستي
امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي

یك سحر آیینه گم كردیم، سرگردان شدیم
اشك در چشمان ما پُر شد، پریها پر زدند
شیشه از دست پری افتاد، ما انسان شدیم
دل ز دنیا كندن آسان، بود چون دل بستنش
بسته شد تا چشم دنیا، محو در مژگان شدیم
غیرت ما این نبود و قیمت ما این نبود
هرچه دنیا قدر پیدا كرد، ما ارزان شدیم
شطح و طاماتی سرِ هم شد به سودای غزل
با خیال خویش وهمآلودۀ عرفان شدیم
غیرتی آموختیم و طاعتی اندوختیم
جرأتی گل كرد، در باغ ملك پرّان شدیم
هو هویی از هركه بشنیدیم، یاهویی زدیم
خانقاهی هركجا دیدیم دست افشان شدیم
ای چراغ مطمئن! در ما طلوعی تازه باش
ما كه عمری در شب زلف تو سرگردان شدیم

چگونه میشود از زندگی كنار كشید؟
چقدر میشود آیا به روی این دیوار
به جای پنجره نقاشی بهار كشید؟
برای دور زدن در مدار بیپایان
چقدر باید از این پای خسته كار كشید؟
گلایه از تو ندارم، چرا كه آن نقاش
مرا پیاده كشید و تو را سوار كشید
حكایت من و تو داستان تكّهیخیست
كه در برابر خورشید انتظار كشید
چگونه میشود از مردم خمار نگفت
ولی هزار رقم دیده خمار كشید؟
اگر بهشت برای من و تو است، چرا
پس از هبوط خدا دور آن حصار كشید؟
چرا هرآنچه هوس را اسیر كرد، امّا
برای تكتكشان نقشة فرار كشید؟
خدا نخست سری زد به جبّه منصور
سپس به دست خودش جبّه را به دار كشید
خودش به فطرت ابلیس سركشی آموخت
و بعد نقطة ضعفی گرفت و جار كشید
غزل، قصیده اگر شد، مقصر آن دستیست
كه طرح قصه ی ما را ادامهدار كشید
| Design By : Night Melody |








